
عشق به انسان، وطن و مقاومت در شعر امین پور لینک دانلود...
ادامه مطلب
نَخَشوم : نَخَشوم مثل همو آدم بدبختی که.. تَش بیوفته منِ گرمای تغلی مِن کَپَرِش.. مثل دالوی که امیدش و یه مرغی بویِه وِ هَمو مُرغَه بِوینِه کِه یَه باشُو بووَرِش نخشوم مثل یه گاوی که سرِ آخر بو.. وِصَحابِش یَه قصابی بووره تی گووَرِش مثل گادیم و خو رهتهی زِر خاری که تَشِبرقی بزنه تش بگره دور و وَرِش حالم اصلأ نخشه مثل کُنار پیری که وبَردی منِ مازَش بزنن سی ثمرش چی یه خانی منِ یه طایفهیِ صدنفری که خیانت بکنن وش همهیِ صدنفرش مثل یه رعیت با غیرت بوو داری که خَوَر ایبو کُر خانَ گِرُتِن بی دوورِش نخشوم مثل یه غورهی که همیشه زن بوش شَپَلُک ایزنه دَمِ ری...
ادامه مطلب
ماه بالای سر آبادی است،اهل آبادی در خوابروی این مهتابی، خشت غربت را می بویم:باغ همسایه چراغش روشن،من چراغم خاموشماه تابیده به بشقاب خیار، به لب کوزۀ آب.غوک ها می خوانند.مرغ حق هم گاهی.کوه نزدیک من است: پست افراها، سنجدها.و بیابان پیداست.سنگ ها پیدا نیست، گلچه ها پیدا نیست.سایه هایی از دور، مثل تنهایی آب، مثل آواز خدا پیداست.نیمه شب باید باشد.دب اکبر آن است: دو وجب بالاتر از بام.آسمان آبی نیست، روز آبی بود.یاد من باشد فردا، بروم باغ حسن گوجه و قیسی بخرم.یاد من باشد فردا لب سلخ، طرحی از بزها بردارم،طرحی از جاروها، سایه هاشان در آب.یاد من باشد، هر چه پر...
ادامه مطلب